تبلیغات
ظهور یار - بخش دوم سفرنامه به روستای کفران

ظهور یار

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

بعد از گرفتن ادرس که البته باید مستقیم خیابان اصلی را می رفتم به گلزار شهدا رسیدم

اینجا مثل سایر گلزار های سراسر کشور که طرح هماهنگی برای ایجاد یادمان شهدا ریخته بودند .

البته در اینجا بغیر از شهدایی که در اینجا آرمیده بودند امامزاده ای هم بود که دارای گنبد و بارگاه باشکوهی بود که به همت اهالی و مساعدت اداره اوقاف اصفهان تعمیرات اساسی شده بود .

( اینها را یکی از اهالی روستا می گفت و البته از روحانی نام برد که از ابتدا و بیشتر کار بهمت او صورت گرفته بود . یعنی بنای قدیمی گنبد زیر نظر ایشان تخریب و به نحوی که الان شاهد آن بودیم تجدید بنا شده بود ) .

سراغ دوستان شهیدم رفتم و مدتی را با انها خلوت کردم . بعد از حضورم در اینجا عده ای وارد گلزار شهدا شده بودند . مثل اینکه آمده بودند ببینند که من چه کسی هستم و اینجا چه می خواهم . البته حق داشتند چرا که تا بحال نه کسی مرا اینجا دیده بود و نه من کسی را می شناختم .

البته آنها یی که مرا می شناختند و آنهایی که من می شناختم الان نبودند تا مرا به اینان معرفی کننند .

یکی از بهترین دوستانم داخل خود امامزاده مدفون بود چون عصر بود در را باز کردند و من ابتدا به زیارت امامزاده رفتم و بعد سر مکزار دوستی که مدتها بود او را فقط در البوم عکس هایم مشاهده می کردم رفتم .

از شخصی که انجا بود از خانواده این چند شهید سراغ گرفتم . که البته انی که من دوست داشتم به سراغ خانواده اش بروم ......

اینجا با این جمعیت کم شهدای زیادی داشت – 36 شهید برای یک روستایی با جمعیت انموقع 1500 نفر . البته جانباز و ازاده و رزمنده هم داشت اینها را اهالی روستا می گفتند . کم کم داشت شب می شد . به دوست دوران جبهه و جنگم که در همین نزدیکی هال بود زنگ زدم ادرس گرفتم و راهی شدم 40 کیلومتری از ایجا فاصله داشت . براه افتادم شب را منزل دوستم ماندم و با اصرار دوستم صبح دوباره به روستای کفران رفتیم اینبار دونفری .

وقتی رسیدیم ساعت نزدیک 10 صبح بود مستقیم بردمش گلزار شهدا . حال دیگر نیازس به راهنما نداشتم . رفیقم گفت خوب اینجا را یاد گرفتی . او در اینجا دوستان زیادی داشت به یکی از انها زنگ زد آمد البته با موتور سیکلت . قرار شد باهم تمام روستا را ببینیم آخر توجه ام را جلب کرده بود .قرار شد ابتدا به مسجدی که می گویند قدمتی دیرینه دارد برویم

پایان قسمت دوم   

ادامه دارد

 



نوشته شده در سه شنبه 25 آبان 1389 توسط پرستو
مقام معظم رهبری

آرشیو مطالب
نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin