تبلیغات
ظهور یار

ظهور یار

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

در شب یلدا :
جمعتون جمع ، محفلتون گرم ، دلهاتون شاد
و هندونه ها و اناراتون قرمز و شیرین
و لبهاتون مثل پسته های اجیلتون ،
خندان باد !
 
 
من دارم شنبه می رم، فکر نکنم دیگه همدیگر رو ببینیم... منو فراموش نکن و به خاطر تمام بدی هام منو ببخش...
از طرف پاییز - یلدا مبارک

بین چگونه قناری ز شوق می لرزد
نترس از شب یلدا بهار آمدنی است

ما منتظر صبح شب یلداییم
دستی به دعا تا فرج فرداییم

روی گلتون به سرخی انار
شبتون به شیرینی هندوانه
خنده هاتون مثل پسته
و عمرتون به بلندی
یلدا
شب یلدا مبارک

بیا ای دل کمی وارونه گردیم
برای هم بیا دیوونه گردیم
شب یلدا شده نزدیک ای دوست
برای هم بیا هندونه گردیم!

یلدا یعنی یادمان باشد که زنگی آنقدر کوتاه است، که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت

تو خوشگلترین، خوشتیپ ترین و با کلاس ترین آدم روی زمین هستی
اینم هندونه شب یلدات! بذار تو یخچال تا خنک بشه!

عمرتون 100 شب یلدا
دلتون قد یه دریا
توی این شبای سرما
یادتون همیشه با ما
شب
یلدا مبارک

محفل آریایی تان طلایی
دلهایتان دریایی
شادی هایتان یلدایی
پیشاپیش مبارک باد این شب اهورایی

بلندترین شب سال هم خورشید را ملاقات خواهد کرد و این یعنی بوسه گرم خداوند بر صورت زندگی وقتی همه چیز یخ می زند.
یلدا مبارک

یلدا یعنی بهانه ای برای در کنار هم شاد بودن و زندگی یعنی همین بهانه های کوچک گذرا.
یلداتان مبارک و زندگیتان پر از بهانه های شاد باد.
 
 
چند ساعت بیشتر به آخر پاییز نمونده، جوجه هاتو شمردی!؟

برچسب ها : sms سب یلدا, sms یلدا, اس ام اس تبریک شب یلدا, اس ام اس تبریک یلدا, اس ام اس خنده دار یلدا, اس ام اس سرکاری یلدا, اس ام اس شب یلدا, اس ام اس شب ...

توی سرمای این شب طولانی به فکر بی خانه مان هایی که چشم میزنند

زودتر صبح بشه هم هستی ؟

برچسب ها : sms سب یلدا, sms یلدا, اس ام اس تبریک شب یلدا, اس ام اس تبریک یلدا, اس ام اس خنده دار یلدا, اس ام اس سرکاری یلدا, اس ام اس شب یلدا, اس ام اس شب ...

شادیتون 100 شب یلدا دلتون قد یه دریا توی این شبای سرما یادتون همیشه با ما

یلدا مبارک . . .

--------------------------- اس ام اس تبریک شب یلدا ( شب چله ) - اس ام اس سرکاری شب چله. اس ام اس تبریک شب یلدا . اس ام اس شب چله و اس ام اس یلدا . پیامک سرکاری شب یلدا sms yalda . sms ...

روی گل شما به سرخی انار ، شب شما به شیرینی هندوانه ، خندتون مانند پسته و

عمرتون به بلندی یلدا . شب یلدا مبارک . . .

--------------------------- برچسب ها : sms سب یلدا, sms یلدا, اس ام اس تبریک شب یلدا, اس ام اس تبریک یلدا, اس ام اس خنده دار یلدا, اس ام اس سرکاری یلدا, اس ام اس شب یلدا, اس ام اس شب ...

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را

باید جشن گرفت

یلدایتان مبارک.

---------------------------

شب یلدا میخوام برات یه انار خیلی درشت کادو بخرم

ولی میترسم نتونی جلوی شیکمتو نیگه داری و

همه ( انارو ) یه جا بخوری و دل درد بگیری !

چون تیر رها گشتـه ز چلّـه شده ایم!

مهمان شمــا در شب چلّـه شده ایم!

از برکت ایـن سفــره ی الــوان شما

تا خرخره خورده،چاق و چلّـه شده ایم!

-----------------
برچسب ها : sms سب یلدا, sms یلدا, اس ام اس تبریک شب یلدا, اس ام اس تبریک یلدا, اس ام اس خنده دار یلدا, اس ام اس سرکاری یلدا, اس ام اس شب یلدا, اس ام اس شب ...

روی گل شما به سرخی انار

شب شما به شیرینی هندوانه

خندتون مانند پسته

و عمرتون به بلندی یلدا

شب یلدا مبارک

---------------------- اس ام اس تبریک شب یلدا ( شب چله ) - اس ام اس سرکاری شب چله. اس ام اس تبریک شب یلدا . اس ام اس شب چله و اس ام اس یلدا . پیامک سرکاری شب یلدا sms yalda . sms ...

بیا ای دل کمی وارونه گردیم

برای هم بیا دیوونه گردیم

شب یلدا شده نزدیک ای دوست

برای هم بیا هندونه گردیم

شب یلدا مبارک


نوشته شده در سه شنبه 30 آذر 1389 توسط پرستو

رئیس جمهور در گفتگوی تلویزیونی از شروع طرح هدفمندیاز روز یکشنبه 28 اذر خبر داد و در ساعت 12 شب خبر های سهمیه بنزین قیمت و غیره ان مشخص شد

قرار است ینزینهای قبلی درون کارتها به همان قیمت 100 تومان ارائه شود و یک سهمیه ای هم با همین قیمت در کارتها سارژ شود و سهمیه دی ماه با قیمت 400 تومان و قیمت بنزین آزاد هم 700 تومان اعلام گردید . از روز یکشنبه تمامی افراد می توانند پول یارانه ها را از حساب برداشت کنند اما بقول رئیس جمهور صبر کنید و عجله نکنید . طرح خوبیست و انشائالله که مردم بهترین بهره را از این طرح ببرند .



نوشته شده در یکشنبه 28 آذر 1389 توسط پرستو

قسمت پنجم

با توجه به جمع و جوربودن روستای کفران تا امامزاده پیر حاجات فاصله نبود باهم رفتیم آنجا را زیارت کردیم یک اطاق در وسط کوچه درست کرده بودند و چیز دیگری نداشت که توجه مرا به خودش جلب کند حرفایی در مورد این امامزاده می زدند که باید دنبال اصل مطلب گشت ببینیم این امام زاده علت آمدنش به اینجا و ..... را بررسی کرد . تقریبا اینجا با مکانی که بین حسینیه و مسجد جامع بود و درون یک اطاق قرار داشت و به آن شیرعلی می گفتند شباهت زیادی داشت البته ساختمان بقعه شیر علی را تعمیرات کرده بودند و خیلی مرتب تر از اینجا بود . قرار است از اینجا به سمت مسجد بازار روستای کفران برویم . وقتی رسیدیم نزدیک ظهر بود چه مسجد بزرگی دارای سر در ورودی اصلی از داخل خیابان اصلی و دارای حیاط بزرگی که نیاز به توجه ویژه اهالی روستا داشت تا درست شود و این مسجد در دو طبقه مجزا و واقعا بزرگ بود نسبت به بقیه مساجد روستا می گویند اکثر مراسمات و برنامه های روستا در این مسجد گرفته میشود داخل مسجد را خیلی خوب درست کرده بودند بطوری که می شد از تمام فضای مسجد استفاده نمود . تمام کف مسجد را با فرش پر کرده بودند که می گفتند یکی از روحانیون محل که در قم می باشد عهده دار این کار شده است . واقعا باور نمی کردم یکچنین مسجدی در این روستا باشد روی دیوار مسجد بنری نصب شده بود که عکس تمامی شهدا روستا و علمائی که از این روستا بودند و مرحوم شده بودند نقش بسته بود . در کنار مسجد کتابخانه ای قرار داشت که تعداد زیادی کتاب داشت و این هم باز مرا غافلگیر کرد که در اینجا دارای یک چنین کتابخانه باشد توجه مرا بخودش جلب کرد . یکنفر از پیشینه کتاب و کتاب خوانی در این روستا کفت و گفت که از همان اوایل انقلاب این کتابخانه دایر می باشد و از شهدایی نام برد که برای احیائ این کتابخانه و سنت مطالعه در این روستا چه زحماتی کشیده اند از دانشجوی شهید حسین طاهری سخن می گفت که چه زحماتی برای این کتابخانه کشیده بود از شهید حجت الاسلام والمسلمین محمد رضا قدیری  سخن گفت که چه زحماتی را برای این کتابخانه متحمل شده بود . بواقع اگر نبودند این شهیدان شاید اثری از این کتابها و کتابخانه در این روستا نبود . قرار شد از اینجا به حسینیه حضرت ابوالفضل و مسجد محمد رسول الله برویم .

ادامه در قسمت بعد



نوشته شده در یکشنبه 28 آذر 1389 توسط پرستو

قسمت چهارم سفر نامه

حسینیه قدیمی وقتی واردش می شدی حس خوبی بهت دست می داد . در  وسط جایگاه تعزیه خوانها . و خیمیه اصلی و دور تا دور حسینیه به حالت خیمه اطاقک هایی درست کرده بودند که عزاداران درون انها می نشستند . باید دید .

با توجه به افزایش جمعیت و کوچکی حسینیه در مجاور اینجا حسینیه ای تازه با وسعت بیشتر بنا نموده اند اما نه با معماری اسلامی و سنتی بلکه یک معماری جدید در ان بکار رفته هرچند خواسته اند حالت حسینیه حفظ شود اما آن حسینیه قدیمی واقعا حال و هوای دیگری دارد .

بعد از اینجا رفتیم بسمت مسجد حاجی که آن هم فاصله زیادی با اینجا نداشت در بین راه رسیدیم به منزل عالم ( همان روحانی که قبل از انقلاب تلاشهای فراوانی برای سر و سامان دادن به روستا کرده بود ) مردم به نیکی از او یاد می کنند معلوم است که هنوز اگر در بین روحانیون شخصی پیدا شود که با جان و دل همچون شیخ محمد منتظری کفرانی برای اهالی روستای خود بلکه روستاهای اطراف هم کار کند او را بعد از یک ربع قرن از فوتش به نیکی یاد می کنند . روحش شاد . اری مسجد حاجی روستای کفرانروبروی منزل این روحانی وارسته بود .

این مسجد هم از مساجد قدیمی این روستا بشمار می رفت . یک معماری کاملا اسلامی و سنتی . دیدن دارد انشاءالله در اینده عکسهایی که از تمامی مکانهای این روستا برایتان کرفتم را اینجا قرار می دهم.

امیدوارم شما هم روزی بروید و این روستا بلکه آن منطقه را ببینید طبق اخرین مراحل باستان شناسی در این روستا در تپه کپنده کفران قدمت این محل به چهار هزار سال می گذارد .

کلا روستا ها و این منطقه قدمتی دیرینه دارند و دارای اثار باستانی که کسی به انها توجه نمی کند و هر کدام در اثر مرور زمان خراب می شوند .

بگذریم مکان بعدی که رفتیم امام زاده پیر حاجات بود .

مابقی مطالب در قسمت بعدی

نوشته شده در یکشنبه 21 آذر 1389 توسط پرستو

نزول امام حسین علیه‏السلام به زمین كربلا(1) روز پنجشنبه دوم محرم سال شصت و یك بوده است.(2)

در مقتل ابى اسحاق اسفراینى آمده است كه: امام علیه‏السلام با یارانش سیر مى‏كردند تا به بلده‏اى رسیدند كه در آنجا جماعتى زندگى مى‏كردند، امام از نام آن بلده سؤال نمود.

پاسخ دادند: «شط فرات» است.

آن حضرت فرمود: آیا اسم دیگرى غیر از این اسم دارد؟

جواب دادند: «كربلا».

پس گریست و فرمود: این زمین، به خدا سوگند زمین كرب و بلا است! سپس فرمود: مشتى از خاك این زمین را به من دهید، پس آن را گرفته بو كرد و از گریبانش مقدارى خاك بیرون آورد و فرمود: این خاكى است كه جبرئیل از جانب پرودگار براى جدم رسول خدا آورده و گفته كه این خاك از موضع تربت حسین است، پس آن خاك را نهاد و فرمود: هر دو خاك داراى یك عطر هستند!

در تذكره سبط آمده است كه امام حسین پرسید: نام این زمین چیست؟

گفتند: «كربلا». پس گریست و فرمود: كرب و بلأ. سپس فرمود: ام سلمه مرا خبر داد كه جبرئیل نزد رسول خدا بود و شما هم نزد ما بودى، پس شما گریستى، پیامبر فرمود: فرزندم را رها كن! من شما را رها كردم، پیامبر شما را در امان خودش نشاند، جبرئیل گفت: آیا او را دوست دارى؟ فرمود: آرى! گفت: امت تو او را خواهند كشت، و اگر مى‏خواهى تربت آن زمین كه او در آن كشته خواهد شد به تو نشان دهم! پیامبر فرمود: آرى! پس جبرئیل زمین كربلا را به پیامبر نشان داد.

در روایتى آمده است كه آن حضرت فرمود: ارض كرب و بلأ، سپس فرمود: توقف كنید و كوچ مكنید! اینجا محل خوابیدن شتران ما، و جاى ریختن خون ماست، سوگند به خدا در این جا حریم حرمت ما را مى‏شكنند و كودكان ما را مى‏كشند و در همین جا قبور ما زیارت خواهد شد، و جدم رسول خدا به همین تربت وعده داده و در آن تخلف نخواهد شد.

و چون به امام حسین علیه‏السلام گفته شد كه این زمین كربلاست، خاك آن زمین را بوئید و فرمود: این همان زمین است كه جبرئیل به جدم رسول خدا خبر داد كه من در آن كشته خواهم شد.(3)

سید ابن طاووس گفته است: امام علیه‏السلام چون به زمین كربلا رسید پرسید: نام این زمین چیست؟ گفته شد: «كربلا».

فرمود: پیاده شوید! این مكان جایگاه فرود بار و اثاثیه ماست، و محل ریختن خون ما، و محل قبور ماست، جدم رسول خدا مرا چنین حدیث كرده است.(4)

گر نام این زمین به یقین كربلا بود   اینجا محل رفتن خون ما بود

و در روایتى آمده است كه آن حضرت فرمود: ارض كرب و بلأ، سپس فرمود: توقف كنید و كوچ مكنید! اینجا محل خوابیدن شتران ما، و جاى ریختن خون ماست، سوگند به خدا در این جا حریم حرمت ما را مى‏شكنند و كودكان ما را مى‏كشند و در همین جا قبور ما زیارت خواهد شد، و جدم رسول خدا به همین تربت وعده داده و در آن تخلف نخواهد شد.(5)

سپس اصحاب امام پیاده شدند و بارها و اثاثیه را فرود آوردند، و حر هم پیاده شد و لشكر او هم در ناحیه دیگرى در مقابل امام اردو زدند.(6)


روز دوم محرم

در این روز حر بن یزید ریاحى نامه‏اى به عبیدالله بن زیاد نوشت و در آن نامه او را از ورود امام حسین علیه‏السلام به كربلا آگاه ساخت.(7)


دعاى امام علیه‏السلام

امام علیه‏السلام فرزندان و برادران و اهل‌بیت خود را جمع كرد و بعد نظرى بر آنها انداخت گریست و گفت: خدایا! ما عترت پیامبر تو محمد صلى الله علیه و آله و سلم هستیم، ما را از حرم جدمان راندند، و بنى امیه در حق ما جفا روا داشتند. خدایا حق ما را از ستمگران بستان و ما را بر بیدادگران پیروز گردان. (8)و (9)

ام كلثوم علیهاالسلام به امام علیه‏السلام گفت: اى برادر! احساس عجیبى در این وادى دارم و اندوه هولناكى بر دل من سایه افكنده است.

امام حسین علیه‏السلام خواهر را تسلى داد.(10)


سخنان امام علیه‏السلام

امام علیه‏السلام پس از ورود به سرزمین كربلا به اصحاب خود فرمود:

"الناس عبید الدنیا و الدین لعق على السنتهم یحوطونه ما درت معایشهم فاذا محصوا بالبلأ قل الدیانون.(11)

مردم، بندگان دنیا هستند و دین را همانند چیزى كه طعم و مزه داشته باشد، مى‏انگارند و تا مزه آن را بر زبان خود احساس مى‏كنند آن را نگاه مى‏دارند و هنگامى كه بناى آزمایش باشد، تعداد دینداران اندك مى‏شود.

به دنبال اطلاع عبیدالله از ورود امام علیه‏السلام به كربلا، نامه‏اى بدین مضمون به حضرت نوشت: به من خبر رسیده است كه در كربلا فرود آمده‏اى، و امیرالمؤمنین یزید! به من نوشته است كه سر بر بالین ننهم و نان سیر نخورم تا تو را به خداوند لطیف و خبیر ملحق كنم! و یا به حكم یزید بن معاویه باز آیى! والسلام.


نامه امام علیه‏السلام به اهل كوفه

امام علیه‏السلام دوات و كاغذ طلب كرد و خطاب به تعدادى از بزرگان كوفه كه مى‏دانست بر رأى خود استوار مانده‏اند، این نامه را نوشت: «بسم الله الرحمن الرحیم از حسین بن على به سوى سلیمان بن صرد و مسیب بن نجبه و رفاعة بن شداد و عبدالله بن وال و گروه مؤمنین، اما بعد، شما مى‏دانید كه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در حیات خود فرمود: هر كس سلطان ستمگرى را ببیند كه حرام خدا را حلال نماید و پیمان خود را شكسته و با سنت من مخالفت مى‏كند و در میان بندگان خدا با ظلم و ستم رفتار مى‏نماید، و اعتراض نكند قولا و عملا، سزاوار است كه خداى متعال هر عذابى را كه بر آن سلطان بیدادگر مقدر مى‏كند، براى او نیز مقرر دارد، و شما مى‏دانید و این گروه (بنى امیه) را مى‏شناسید كه از شیطان پیروزى نموده و از اطاعت خدا سرباز زده، و فساد را ظاهر و حدود الهى را تعطیل و غنائم را منحصر به خود ساخته‏اید، حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام كرده‏اند.

نامه‏هاى شما به من رسید و فرستادگان شما به نزد من آمدند و گفتند كه شما با من بیعت كرده‏اید و مرا هرگز در میدان مبارزه تنها نخواهید گذارد و مرا به دشمن تسلیم نخواهید كرد، حال اگر بر بیعت و پیمان خود پایدارید كه راه صواب هم همین است، من با شمایم و خاندان من با خاندان شما و من پیشواى شما خواهم بود؛ و اگر چنین نكنید و بر عهد خود استوار نباشید و بیعت مرا از خود برداشتید، به جان خودم قسم كه تعجب نخواهم كرد، چرا كه رفتارتان را با پدرم و برادرم و پسر عمویم مسلم، دیده‏ام، هر كس فریب شما خورد ناآزموده مردى است. شما از بخت خود رویگردان شدید و بهره خود را در همراه بودن با من از دست دادید، هر كس پیمان شكند، زیانش را خواهد دید و خداوند به زودى مرا از شما بى‌نیاز گرداند، والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته.»(12)

امام علیه‏السلام نامه را بست و مُهر كرد و به قیس بن مسهر صیداوى داد(13) تا عازم كوفه شود، و چون امام علیه‏السلام از خبر كشته شدن قیس مطلع گردید گریه در گلوى او پیچید و اشكش بر گونه‏اش لغزید و فرمود: «خداوندا! براى ما و شیعیان ما در نزد خود پایگاه والایى قرار ده و ما را با آنان در جوار رحمت خود مستقر ساز كه تو بر انجام هر كارى قادرى.» (14)و (15)

سپس امام حمد و ثناى الهى را بجا آورد و بر محمد و آل محمد درود فرستاد و همان خطبه‏اى را كه ما در منزل ذى حسم از آن بزرگوار نقل كردیم ایراد فرمود.(16)


اظهارات یاران امام علیه‏السلام

پس از سخنان امام، زهیر بپاخاست و گفت: اى پسر رسول خدا! گفتار تو را شنیدیم، اگر دنیاى ما همیشگى و ما در آن جاویدان بودیم، ما قیام با تو و كشته شدن در كنار تو را بر ماندن در دنیا مقدم مى‏داشتیم.

سپس بریر(17) برخاست و گفت: یا بن رسول الله! خدا به وسیله تو بر ما منت نهاد كه ما در ركاب تو جهاد كنیم و بدن ما در راه تو قطعه قطعه شود و جد بزگوارت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در روز قیامت شفیع ما باشد.(18)

و بعد، نافع بن هلال از جا بلند شد و عرض كرد: اى پسر رسول خدا! تو مى‏دانى كه جدت پیامبر خدا هم نتوانست محبت خود را در دل‌هاى همه جاى دهد و چنانچه مى‏خواست، همه فرمان‏پذیر او نشدند، زیرا كه در میان مردم، منافقانى بودند كه نوید یارى مى‏داند ولى در دل، نیت بیوفائى داشتند؛ این گروه، در پیش روى از عسل شیرین‏تر و در پشت سر، از حنظل تلخ‏تر بودند! تا خداى متعال او را به جوار رحمت خود برد؛ و پدرت على علیه‏السلام نیز چنین بود، گروهى به یارى او برخاستند و او با ناكثین و قاسطین و مارقین قتال كرد تا مدت او نیز به سر آمد و به جوار رحمت حق شتافت؛ و تو امروز نزد ما بر همان حالى! هر كس پیمان شكست و بیعت از گردن خود برداشت، زیانكار است و خدا تو را از او بى نیاز مى‏گرداند، با ما به هر طرف كه خواهى، به سوى مغرب و یا مشرق، روانه شو، به خدا سوگند كه ما از قضاى الهى نمى‌هراسیم و لقاى پروردگار را ناخوش نمى‌داریم و ما از روى نیت و بصیرت هر كه را با تو دوستى ورزد، دوست داریم، و هر كه را با تو دشمنى كند، دشمن داریم.(19)


نامه عبیدالله به امام علیه‏السلام

به دنبال اطلاع عبیدالله از ورود امام علیه‏السلام به كربلا، نامه‏اى بدین مضمون به حضرت نوشت: به من خبر رسیده است كه در كربلا فرود آمده‏اى، و امیرالمؤمنین یزید! به من نوشته است كه سر بر بالین ننهم و نان سیر نخورم تا تو را به خداوند لطیف و خبیر ملحق كنم! و یا به حكم یزید بن معاویه باز آیى! والسلام.

چون این نامه به امام رسید و آن را خواند، آن را پرتاب كرده فرمود: رستگار نشوند آن گروهى كه خشنودى مخلوق را به چشم خالق خریدند.

فرستاده عبیدالله گفت: اى ابا عبدالله! جواب نامه؟

امام فرمود: این نامه را جوابى نیست! زیرا بر عبیدالله عذاب الهى و ثابت است.

چون قاصد نزد عبیدالله بازگشت و پاسخ امام را بگفت، این زیاد بر آشفت و به سوى عمر بن سعد نگریست و او را به جنگ حسین فرمان داد.

عمر بن سعد كه شیفته ولایت «رى» بود، از قتال با حسین علیه‏السلام عذر خواست.

عبیدالله گفت: پس آن فرمان ولایت رى را باز پس ده!

عبیدالله بن زیاد اندكى قبل از این واقعه دستور داده بود تا عمر بن سعد به سوى دستبى(20) همراه با چهار هزار سپاهى حركت كند زیرا دیلمیان بر آنجا مسلط شده بودند، و ابن زیاد فرمان امارت رى را به نام عمر بن سعد نوشته بود، عمر بن سعد هم در حمام اعین(21) خود را آماده حركت كرده بود كه خبر حركت امام به سمت كوفه به ابن زیاد رسید و او عمر بن سعد را طلب كرد و گفت: باید به جانب حسین روى و چون از این مأموریت فراغت یافتى، آنگاه به سوى رى روانه شو!

به همین جهت عمر بن سعد كه انصراف از حكومت رى براى او بسیار ناگورا بود به ابن زیاد گفت: امروز را به من مهلت ده تا بیندیشم!

عبیدالله بن زیاد شخصى را به نام سوید بن عبدالرحمن فرمان داد تا در این مسأله (فرار از جنگ) تحقیق كند و متخلفان را نزد او برد، و او یك نفر شامى را كه براى انجام امر مهمى از لشكرگاه به كوفه آمده بود، گرفته و نزد عبیدالله برد و او دستور داد سر آن مرد شامى را از تنش جدا نمایند تا كسى دیگر جرأت سرپیچى از دستورات او را نكند! نوشته‏اند كه آن مرد شامى براى طلب میراث به كوفه آمده بود!

نوشته‏اند كه: عمر بن سعد از سر شب تا سحر در اندیشه این كار بود و با خود مى‏گفت:

"اترك ملك الرى و الرى رغبتى‌ام ارجع مذموما بقتل حسین و فى قتله النار التى لیس دونها حجاب و ملك الرى قوْ عینى." (22) و(23)

سپس با اهل مشورت این مسأله را در میان گذاشت، همه او را از جنگ با حسین بن على علیه‏السلام نهى كردند، و حمزة بن مغیره فرزند خواهرش به او گفت: تو را به خدا از این اندیشه در گذر زیرا مقاتله با حسین، نافرمانى خداست و قطع رحم كردن است، به خدا سوگند كه اگر همه دنیا از آن تو باشد و آن را از تو بگیرند بهتر است از آن كه به سوى خدا بشتابى در حالى كه خون حسین بر گردن تو باشد.

عمر بن سعد گفت: همین كار را انجام خواهم داد انشأ الله!


عمار بن عبدالله

عمار بن عبدالله از پدرش نقل كرده است كه: بر عمر بن سعد وارد شدم در حالى كه عازم به سوى كربلا بود، به من گفت: امیر، مرا فرمان داده است به سوى حسین حركت كنم. من او را از این كار نهى كردم و گفتم: از این قصد باز گرد! هنگامى كه از نزد او بیرون آمدم شخصى نزد من آمد و گفت: عمر بن سعد مردم را به جنگ با حسین فرا مى‏خواند؛ به نزد او رفتم در حالى كه نشسته بود، چون مرا دید روى از من گرداند، دانستم كه عازم حركت است و از نزد او بیرون آمدم.

عمر بن سعد نزد ابن زیاد رفت و گفت: مرا بدین مسئولیت گماردى و در ازاى آن، ولایت رى را به من اعطا كردى، و مردم هم از این معامله آگاهند، ولى پیشنهادى دارم و آن این است كه عده‏اى از اشراف كوفه هستند كه در این مقاتله به همراهى آنان نیاز دارم! آنها را نزد خود فراخوان تا سپاه مرا در این مسیر همراهى باشند. سپس نام تعدادى از اشراف كوه را ذكر كرد، عبیدالله بن زیاد گفت: ما در این كه چه كسى را خواهیم فرستاد، از تو نظر خواهى نخواهیم كرد! اگر با این گروه كه همراه تو هستند، از عهده انچام این مأموریت بر مى‏آیى كه هیچ، در غیر این صورت باید از امارت رى چشم بپوسى!

عمر بن سعد چون پافشارى عبیدالله را مشاهده كرد گفت: خواهم رفت.(24)


روز سوم محرم


اعزام لشكر به سوى كربلا

عمر بن سعد یك روز بعد از ورود امام به كربلا یعنى روز سوم محرم با چهار هزار سپاهى از اهل كوفه وارد كربلا شد.(25)

برخى نوشته‏اند كه: بنو زهره (قبیله عمر بن سعد) نزد او آمده و گفتند: تو را به خدا سوگند مى‏دهیم از این كار درگذر و تو داوطلب جنگ با حسین مشو، زیرا این باعث دشمنى میان ما و بنى‌هاشم مى‏گردد.

عمر بن سعد نزد عبیدالله رفت و استغفا كرد، ولى عبیدالله استعفاى او را نپذیرفت، و او تسلیم شد.(26)

و برخى از تاریخ نویسان نوشته‏اند: عمر بن سعد دو پسر داشت: یكى به نام حفص كه پدر را تشویق و ترغیب به رفتن كرد تا با امام علیه‏السلام مقابله كند، ولى فرزند دیگرش او را به شدت از اقدام به چنین كارى بر حذر مى‏داشت، و سرانجام حفص نیز با پدرش راهى كربلا شد.(27)


خریدارى اراضى كربلا

از وقایعى كه در روز سوم ذكر شده، این است كه امام علیه‏السلام قسمتى از زمین كربلا را كه قبرش در آن واقع، شده است، از اهل نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریدارى كرد و با آنها شرط كرد كه مردم را براى زیارت قبرش راهنمایى نموده و زوار او را تا سه روز میهمانى نمایند.(28)


هوشیارى یاران امام علیه السلام

هنگامى كه عمربن سعد به كربلا وارد شد عَزرْ بن قیس احمسى را نزد امام حسین علیه السلام فرستاد تا از امام سؤال كند براى چه به این مكان آمده است؟ و چه قصدى دارد؟

چون عزره از جمله كسانى بود كه به امام علیه‏السلام نامه نوشته و او را به كوفه دعوت كرده بود، از رفتن به نزد آن حضرت شرم كرد، پس عمر بن سعد از اشراف كوفه كه به امام نامه نوشته و او را به كوفه دعوت كرده بودند خواست كه این كار را انجام دهند، تمامى آنها از رفتن به خدمت امام خوددارى كردند! ولى شخصى به نام كثیر بن عبدالله شعبى كه مرد گستاخى بود برخاست و گفت: من به نزد حسین رفته و اگر خواهى او را خواهم كشت!

عمر بن سعد گفت: چنین تصمیمى را فعلاً ندارم، ولى به نزد او رفته و سؤال كن براى چه مقصود به این سرزمین آمده است؟!

كثیر بن عبدالله به طرف امام حسین علیه‏السلام رفت، ابو ثمامه صائدى كه از یاران امام حسین بود و چون كثیر بن عبدالله را مشاهده كرد به امام عرض كرد: این شخصى كه مى‏آید بدترین مردم روى زمین است!

سپس از منبر به زیر آمد و براى مردم شام نیز عطایائى مقرر كرد و دستور داد تا در تمام شهر ندا كنند كه مردم براى حركت آماده باشند، و خود و همراهانش به سوى نخیله حركت كرد و حصین بن نمیر و حجار بن ابجر و شبث بن ربعى و شمر بن ذى الجوشن را به كربلا گسیل داشت تا عمربن سعد را در جنگ با حسین كمك نمایند.

پس ابو ثمامه راه را بر كثیر بن عبدالله گرفت و گفت: شمشیر خود را بگذار و نزد حسین علیه‏السلام برو!

گثیر گفت: به خدا سوگند كه چنین نكنم! من رسول هستم، اگر بگذارید، پیام خود را مى‏رسانم، در غیر این صورت باز خواهم گشت.

ابو ثماه گفت:من دستم را روى شمشیرت مى‏گذارم، تو پیامت را ابلاغ كن.

كثیر بن عبدالله گفت: به خدا سوگند هرگز نمى‌گذارم چنین كارى كنى.

ابو ثمامه گفت: پیامت را به من بازگو تا من آن را به امام برسانم، زیرا تو مرد زشتكارى هستى و من نمى‌گذارم به نزد امام بروى.

پس از این مشاجره و نزاع، كثیر بن عبدالله بدون ملاقات بازگشت و جریان را به عمر بن سعد اطلاع داد. عمربن سعد شخصى به نام قرة بن قیس حنظلى را به نزد خود فرا خواند و گفت: اى قره! حسین را ملاقات كن و از علت آمدنش به این سرزمین جویا شو.

قرة بن قیس به طرف امام حركت كرد. امام حسین علیه‏السلام به اصحاب خود فرمود: آیا این مرد را مى‏شناسید؟

حبیب بن مظاهر عرض كرد: آرى! این مرد تمیمى است و من او را به حسن رأى مى‏شناختم و گمان نمى‌كردم او در این صحنه و موقعیت مشاهده كنم.

آنگاه قرة بن قیس آمد و بر امام سلام كرد و رسالت خود را ابلاغ نمود، امام حسین علیه‏السلام فرمود: مردم شهر شما به من نامه نوشتند و مرا دعوت كرده‏اند، و اگر از آمدن من ناخشنودید باز خواهم گشت.

قره چون خواست باز گردد، حبیب بن مظاهر به او گفت: اى قره! واى بر تو! چرا به سوى ستمكاران باز مى‏گردى؟ این مرد را یارى كن كه به وسیله پدرانش به راه راست هدایت یافتى.

قرة بن قیس گفت: من پاسخ این رسالت خود را به عمربن سعد برسانم و سپس در این امر اندیشه خواهم كرد! پس به نزد عمربن سعد باز گشت و او را از جریان امر با خبر ساخت، عمربن سعد گفت: امیدوارم كه خدا مرا از جنگ با حسین برهاند.(29)


نامه عمر بن سعد

حسان بن فائد مى‏گوید: من نزد عبیدالله بودم كه نامه عمربن سعد را آوردند، و در آن نامه چنین آمده بود: چون من با سپاهیانم در برابر حسین و یارانش پیاده شدم، قاصدى نزد او فرستاده و از علت آمدنش جویا شدم، او در جواب گفت: اهالى این شهر براى من نامه نوشته و نمایندگان خود را نزد من فرستاده و از من دعوت كرده‏اند، اگر آمدنم را خوش نمى‏دارید، باز خواهم گشت.

عبیدالله چون نامه عمربن سعد را خواند، گفت:

"الان و قد علقت مخالبنا بهیرجو النجاة ولات حین مناص. (30)


نامه عبیدالله به عمربن سعد

عبیدالله به عمربن سعد نوشت: نامه تو رسید و از مضمون آن اطلاع یافتم، از حسین بن على بخواه تا او و تمام یارانش با یزید بیعت كنند، اگر چنین كرد، ما نظر خود را خواهیم نوشت!

چون این نامه به دست عمربن سعد رسید، گفت: مى‏پندارم كه عبیدالله بن زیاد خواهان عافیت و صلح نیست.(31)

عمربن سعد، نامه عبیدالله بن زیاد را به اطلاع امام حسین نرساند، زیرا مى‏دانست كه آن حضرت با یزید هرگز بیعت نخواهد كرد.(32)

پس از اعزام عمربن سعد به كربلا، شمربن ذى الجوشن اولین فردى بود كه با چهار هزار نفر سپاهى آزموده براى جنگ با امام حسین علیه‏السلام اعلام آمادگى كرد و بعد یزیدبن ركاب كلبى با دو هزار نفر و حصین بن نمیر با چهار هزار نفر كه جمعا بیست هزار نفر مى‏شدند.

عبیدالله بن زیاد پس از اعزام عمربن سعد به كربلا، اندیشه اعزام سپاهى انبوه را در سر مى‏پروراند، و بعضى نوشته‏اند كه: مردم كوفه جنگ كردن با امام حسین علیه‏السلام را ناخوش مى‏داشتند و هر كس را به جنگ آن حضرت روانه مى‏كردند، باز مى‏گشت.

عبیدالله بن زیاد شخصى را به نام سوید بن عبدالرحمن فرمان داد تا در این مسأله (فرار از جنگ) تحقیق كند و متخلفان را نزد او برد، و او یك نفر شامى را كه براى انجام امر مهمى از لشكر گاه به كوفه آمده بود، گرفته و نزد عبیدالله برد و او دستور داد سر آن مرد شامى را از تنش جدا نمایند تا كسى دیگر جرأت سرپیچى از دستورات او را نكند! نوشته‏اند كه آن مرد شامى براى طلب میراث به كوفه آمده بود!(33)


عبیدالله در نخیله

عبیدالله شخصا از كوفه به طرف نخیله(34) حركت كرد و كسى را نزد حصین بن تمیم - كه به قادسیه رفته بود - فرستاد و او به همراه چهار هزار نفر كه با او بودند به نخلیه آمد، سپس كثیر بن شهاب حارثى و محمد بن اشعث و قعقاع بن سوید و اسمأ بن خارجه را طلب كرد و گفت: در شهر كوفه گردش كنید و مردم را به اطاعت و فرمانبردارى از یزید و من فرمان دهید، و آنان را از نافرمانى و بر پا كردن فتنه بر حذر دارید و آنان را به لشكرگاه فرا خوانید؛ پس آن چهار نفر طبق دستور عمل كردند و سه نفر از آنها به نخیله نزد عبیدالله باز گشتند، و كثیر بن شهاب در كوفه ماند و در میان كوچه‏ها و گذرگاه‌ها مى‏گشت و مردم را به پیوستن به لشكر عبیدالله تشویق مى‏كرد و آنان را از یارى امام حسین بر حذر مى‏داشت.(35)

عبیدالله گروهى سواره را بین خود و عمربن سعد قرار داد كه هنگام نیاز از وجود آنها استفاده شود، و هنگامى كه او در لشكرگاه نخیله بود شخصى به نام عمار بن ابى سلامه تصمیم گرفت كه او را ترور كند، ولى موفق نشد و به طرف كربلا حركت كرد و به امام ملحق گردید و شهید شد.(36)


روز چهارم محرم

در این روز(37) عبیدالله بن زیاد مردم را در مسجد كوفه گرد آورد و خود به منبر رفت و گفت: اى مردم! شما آل ابى سفیان را آزمودید و آنها را چنان كه مى‏خواستید، یافتید! و یزید را مى‏شناسید كه داراى سیره و طریقه‏اى نیكو است! و به زیر دستان احسان مى‏كند! و عطایاى او بجاست! و پدرش نیز چنین بود! و اینك یزید دستور داده است كه بهره شما را از عطایا بیشتر كنم و پولى را نزد من فرستاده است كه در میان شما قسمت نموده و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم! این سخن را به گوش جان بشنوید و اطاعت كنید.

سپس از منبر به زیر آمد و براى مردم شام(38) نیز عطایائى مقرر كرد و دستور داد تا در تمام شهر ندا كنند كه مردم براى حركت آماده باشند، و خود و همراهانش به سوى نخیله حركت كرد و حصین بن نمیر و حجار بن ابجر و شبث بن ربعى و شمر بن ذى الجوشن را به كربلا گسیل داشت تا عمربن سعد را در جنگ با حسین كمك نمایند.(39)

پس از اعزام عمربن سعد به كربلا، شمربن ذى الجوشن اولین فردى بود كه با چهار هزار نفر سپاهى آزموده براى جنگ با امام حسین علیه‏السلام اعلام آمادگى كرد و بعد یزیدبن ركاب كلبى با دو هزار نفر و حصین بن نمیر با چهار هزار نفر كه جمعا بیست هزار نفر مى‏شدند.(40)


روز پنجم محرم

در این روز كه مطابق با روز یكشنبه بوده است، عبیدالله بن زیاد مرادى را به دنبال شبث بن ربعى(41) فرستاد كه در دارالاماره حضور یابد، شبث بن ربعى خود را به بیمارى زده بود و مى‏خواست كه ابن زیاد او را از رفتن به كربلا معاف دارد، ولى عبیدالله بن زیاد براى او پیغام فرستاد كه: مبادا از كسانى باشى كه خداوند در قرآن فرموده است: «چون به مؤمنین رسند گویند: از ایمان آورندگانیم، و هنگامى كه به نزد یاران خود - كه همان شیاطینند - روند، اظهار دارند: ما با شماییم و مؤمنین را به سخره مى‏گیریم»(42)، و به او خاطر نشان ساخت كه اگر بر فرمان ما گردن مى‏نهى و در اطاعت مائى، در نزد ما باید حاضر شوى.

شبث بن ربعى، شبانگاه نزد عبیدالله آمد تا رنگ گونه او را نتوان به خوبى تشخیص داد! ابن زیاد به او مرحبا گفته و در نزد خود نشاند و گفت: باید به كربلا روى، پس شبث قبول كرد و عبیدالله او را به همراه هزار سوار به سوى كربلا گسیل داشت.(43)

در تعداد كل لشكریانى كه به همراه عمربن سعد در كربلا حضور پیدا كردند تا با امام حسین علیه‏السلام بجنگند، اختلاف است، ولى نكته‏اى كه نباید فراموش كرد این است كه تعداد نظامیان جیره‌خوارى كه از حكومت وقت، حقوق و لباس و سلاح و لوازم جنگى دریافت مى‏كردند سى هزار نفر بوده است.

سپس عبیدالله بن زیاد به شخصى به نام زحر بن قیس با پانصد سوار مأموریت داد كه بر جسر صراه(44) ایستاده و از حركت كسانى كه به عزم یارى امام حسین از كوفه خارج مى‏شوند، جلوگیرى كند، فردى به نام عامر بن ابى سلامه كه عازم بود براى پیوستن به امام حسین علیه‏السلام از برابر زحربن قیس و سپاهیانش گذشت، زحر بن قیس به او گفت: من از تصمیم تو آگاهم كه مى‏خواهى حسین را یارى كنى، باز گرد! ولى عامر بن ابى سلامه بر زحرى بن قیس و سپاهش حمله ور شد و از میان سپاهیان گذشت و كسى جرأت نكرد تا او را دنبال كند. عامر خود را به كربلا رساند و به امام حسین علیه‏السلام ملحق شد تا به درجه رفیع شهادت نائل آمد، او از اصحاب امیرالمؤمنین على بن ابى طالب علیه‏السلام بود كه در چندین جنگ در ركاب آن حضرت شمشیر زده است.(45)


تعداد لشكر عمر بن سعد

در تعداد كل لشكریانى كه به همراه عمربن سعد در كربلا حضور پیدا كردند تا با امام حسین علیه‏السلام بجنگند، اختلاف است، ولى نكته‏اى كه نباید فراموش كرد این است كه تعداد نظامیان جیره خوارى كه از حكومت وقت، حقوق و لباس و سلاح و لوازم جنگى دریافت مى‏كردند سى هزار نفر بوده است.(46) و (47)


روز ششم محرم

عبیدالله در این روز نامه‏اى به عمر بن سعد نوشت كه: من از نظر كثرت لشكر اعم از سواره و پیاده و تجهیزات، چیزى را از تو فروگذار نكردم، توجه داشته باش كه هر روز و هر شب گزارش كار تو را براى من مى‏فرستند!(48)


وضعیت لشكر دشمن

چون مردم مى‏دانستند كه جنگ با امام حسین علیه‏السلام در حكم جنگ با خدا و پیامبر اوست، تعداى در اثناى راه از لشكر دشمن جدا شده و فرار كردند.

نوشته‏اند كه: فرمانده‏اى كه از كوفه با هزار رزمنده حركت كرده بود، چون به كربلا مى‏رسید فقط سیصد یا چهار صد نفر و یا كمتر از این تعداد همراه او بودند، بقیه به علت اعتقادى كه به این جنگ نداشتند، اقدام به فرار كرده بودند

منبع : تبیان



نوشته شده در دوشنبه 15 آذر 1389 توسط پرستو

فرا رسیدن ماه محرم را به همه شما تسلیت عرض می كنم.
به مناسبت ماه محرم و برای تسلیت این ماه، تعدادی اس ام اس ماه محرم در دانلود پك قرار گرفته اند.
شما هم می توانید اس ام اس های خود را كه مربوط به ماه محرم و برای تسلیت ماه محرم هستند در بخش نظرات همین پست بنویسید تا با نام خودتان در پست ” اس ام اس محرم ” قرار داده شود.

اس ام اس محرم – 1
محرم مه آبیاری دین است
محرم مه ایثار مبین است
محرم مه عشق به حسن است
دریغ مَهر مادر از حسین است
*
السلام علیک یا اباعبدالله – ماه محرم تسلیت باد

اس ام اس محرم – 2
دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود
دل ها همه آماده ی پرواز شود
با بوی محرم الحرام تو حسین
ایام عزا و غصه آغاز شود
*
السلام علیک یا اباعبدالله – ماه محرم تسلیت باد

اس ام اس محرم – 3
باز محرم رسید، ماه عزای حسین
سینه ی ما می شود، کرب و بلای حسین
کاش که ترکم شود غفلت و جرم و گناه
تا که بگیرم صفا، من ز صفای حسین
*
السلام علیک یا اباعبدالله – ماه محرم تسلیت باد

اس ام اس محرم – 4
محرم آمد و ماه عزا شد
مه جانبازی خون خدا شد
جوانمردان عالم را بگویید
دوباره شور عاشورا به پا شد
*
السلام علیک یا اباعبدالله – ماه محرم تسلیت باد

اس ام اس محرم – 5
امام حسین (ع):
قیام و انقلاب من نه از روی خودخواهی و خوشگذرانی و فساد و ظلم است، بلکه من در پی اصلاح امت جدم و برپایی امربه معروف و نهی از منکر هستم.
*
السلام علیک یا اباعبدالله – ماه محرم تسلیت باد

اس ام اس محرم – 6
هر دم به گوشم می‏رسد آوای زنگ قافله
این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله
یک زن میان محملی اندر غم و تاب و تب است
این زن صدایش آشناست ای وای من این زینب است
*
السلام علیک یا اباعبدالله – ماه محرم تسلیت باد

اس ام اس محرم – 7
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
باقلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
گفتمش تصویری از لیلا و مجنون را بکش
عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید
گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن
در بیابان بلا تصویری از سقا کشید
گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم
گریه کرد آهی کشیدو زینب کبری کشید
*
السلام علیک یا اباعبدالله – ماه محرم تسلیت باد.



نوشته شده در دوشنبه 15 آذر 1389 توسط پرستو

 اس ام اس عاشورا تاسوعا اس ام اس عزاداری اس ام اس محرم  اس ام اس مخصوص عزاداری

۱- عالم همه قطره و دریاست حسین ، خوبان همه بنده و مولاست حسین ، ترسم كه شفاعت كند از قاتل خویش ، از بس كه كَرَم دارد و آقاست حسین

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
2- منزلگه عشاق دل آگاه حسین است ، بیراهه نرو ساده ترین راه حسین است ، از مردم گمراه جهان راه مجویید ، نزدیكترین راه به الله
حسین است

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
3 - با آب طلا نام حسین قاب كنید، با نام حسین یادی از آب كنید، خواهید كه سر بلند و جاوید شوید، تا آخر عمر تكیه به ارباب كنید

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
4 - علی یك دسته گل از یاس آورد
ز طوبی شاخه ی احساس آورد
میان باغی از گل های زهرا
خوشا ام البنین عباس آورد

فرشته‌ها از امشب صبوی غم می‌نوشن

 دوباره اهل جنت پیرهن سیاه می‌پوشن

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با آب طلا نام حسین قاب کنید

با نام حسین یادی از آب کنید

خواهید مه سربلند و جاوید شوید

تا آخر عمر تکیه بر ارباب کنید

فرا رسیدن ماه محرم تسلیت باد

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

باز محرم شدو دلها شکست              از غم زینب دل زهرا شکست

باز محرم شد و لب تشنه شد            از عطش خاک کمرها شکست

آب در این تشنگی از خود گذشت       دجله به خون شد دل صحرا شکست

قاسم ولیلا همه در خون شدند          این چه غمی بود که دنیا شکست

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 محرم ماه غم نیست ماه عشق است     محرم مَحرم درد حسین است

اس ام اس مخصوص ماه محرم و عزاداری امام حسین(ع) سری اول

پیامك هاى مخصوص شهادت امام حسین ع سرى دوم

اس ام اس شهادت حضرت ابوالفضل العباس

شعر و
اس ام اس شهادت حضرت قاسم و عبدالله ابن الحسن ع

اس ام اس سخنان دکتر شریعتی ویژه محرم


 اس ام اس عاشورا تاسوعا اس ام اس عزاداری اس ام اس محرم  اس ام اس مخصوص

عزادار




نوشته شده در شنبه 13 آذر 1389 توسط پرستو
بسم الله الرحمن الرحیم

حمد و ثنای الهی

ستایش خداوندی را که در یگانگی، والا و در بی­همتایی، نزدیک و در اقتدار شکوهمند، و در ارکان خود بسی بزرگ است. دانشش بر همه چیز احاطه دارد و حال آنکه او در مقام خوش است و آفریدگان، همگی مقهور قدرت اویند. بزرگی که پیوسته بوده و ستوده­ای که همیشه خواهد بود. پدید آورنده آسمانهای بلند و گستراننده گستره شده­ها و فرمانروای مطلق زمینها و آسمانهاست و بی­اندازه پاک و بینهایت پاکیزه است. پروردگار فرشتگان و روح­القدس و نسبت به هر آنچه آفریده، فزونبخش است و چه ساخته و پرداخته، غرقه عطا و فضل اویند. هر دیده­ای را می­بیند، و هیچ دیده­ای را توان دیدار او نیست.

بزرگوار و بردبار و بخشنده ایست که رحمتش همه چیز را فرا گرفته و منعمی است که بر همه مخلوقات منت دارد.

در اجرای کیفر مجرمان شتاب نمی­کند و به عذابی که در خور آنند تعجیل نمی­نماید. به اسرار نهان و به سویداء سینه­ها آگاه است و هیچ رازی از او پوشیده نیست و هیچ امر پنهانی او را به اشتباه نمی­افکند.

بر همه اشیاء، محیط و بر همه چیز، چیره و بر هر نیرویی غالب و بر هر کاری تواناست. نیست مانندی برایش و حال آن که او پدید آورنده همه موجودات است از نیستی. جاودانی که به عدل، پایدار است و خدایی جز او نیست. سرافراز و حکیم و والاتر از آنکه به دیده­ها مشهود گردد و لیکن او هر دیده­ای را در می­یابد و بر هر چیز دقیق و آگاه است.

برای دیدن همه مطالب روی ادامه مطلب کلیک کنید


نوشته شده در چهارشنبه 3 آذر 1389 توسط پرستو

علائم ظهور به دو دسته كلی تقسیم میشوند: علائم حتمی و علائم غیر حتمی.


فضیل بن یسار از امام باقر (ع) روایت كرده كه فرمودند:
«نشانه‌های ظهور دو دسته است: یكی نشانه‌های غیرحتمی و دیگر نشانه‌های حتمی؛ خروج سفیانی از نشانه‌های حتمی است كه راهی جز آن نیست.» (غیبت نعمانی، با ترجمه غفاری، باب18، ص429)
منظور از علائم حتمی آن است كه تقدیر قطعی خدا به وقوع آن تعلق گرفته، و مشروط به هیچ قید و شرطی نیست؛ و مقصود از علائم غیر حتمی آن است كه وقوع آن ممکن است مشمول بداء گردد، چرا که فی الجمله مشروط به شروطی است كه اگر آن شروط تحقق یابد آن علائم واقع می شوند، و اگر آن شروط مفقود باشد، آن علائم نیز تحقق نمییابند. علائمی در مورد حتمی بودن آنها نصی نداشته باشیم، تنها احتمال وقوع آن می رود، و قطعی نیستند. علائم غیر حتمی بسیارند. ما در اینجا روایت مفصلی از امام امام صادق(ع) را برای شما می آوریم که تعداد بسیاری از آن را برشمرده است....


این روایت مشهوری است، ولی برای آن که حق زحمات مؤلفین ادا شده باشد، می گوییم که این روایت را با تغییرات عبارتی اندکی از کتاب "یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان(عج)" نوشته علیرضا رجالی تهرانی نقل می کنیم. قبلا لازم است تذکر دهیم که گرچه هر یک از این علائم حتمی الوقوع نیست، ولی به طور کلی احوال آخرالزمان را به ما معرفی می کند.با مطالعه آن شباهتهای زیاد آن را با شرائط زمان خودمان می یابیم.

در این روایت، امام صادق(ع) به یكی از یاران خود فرمودند:

هر گاه دیدی كه حق بمیرد و طرفدارانش نابود شوند؛ و ظلم و ستم فراگیر شده است؛ و قرآن فرسوده و بدعتهایی از روی هوا و هوس در مفاهیم آن بوجود آمده است؛ و دیدی دین خدا، عملاً، توخالی شده، همانند ظرفی كه آن را واژگون سازند!

 و همچنین هر گاه دیدی كه اهل باطن بر اهل حق پیشی گرفته‌اند؛ و كارهای بد آشكار شده و از آن نهی نمیشود، و بد كاران باز خواست نمیشوند؛ و مردان به مردان و زنان به زنان اكتفا میكنند.

و هنگامی که دیدی افراد باایمان سكوت كرده، و سخنشان را نمیپذیرند؛ و دیدی كه شخص بدكار دروغ گوید، و كسی دروغ و نسبت ناروای او را رد نمیكند؛ و دیدی كه بچهها به بزرگان احترام نمیگذارند؛ و قطع رحم می شود.

و وقتی دیدی كه بد كار را ستایش كنند و او شاد شود، و سخن بدش به او برنگردد؛ و دیدی كه نوجوانان پسر همان كنند كه زنان كنند [یعنی به مانند آنان خود را زینت می کنند]؛ و زنان با زنان ازدواج كنند.

و هنگامی که دیدی انسانها اموال خود را در غیراطاعت خدا مصرف میكنند و كسی مانع آنها نمیشود؛ و دیدی كه افراد با دیدن كار و تلاش مؤمنانه [از آن تعجب می کنند] و به خدا پناه میبرند.

و دیدی كه مداحی دروغین از اشخاص زیاد شود؛ و همسایه همسایه خود را اذیت میكند و از آن جلو گیری نشود؛ و دیدی كه : كافران از صعوبت زندگی مؤمن، شاد می شوند؛ و دیدی مردم شراب را آشكار می آشامند، و برای نوشیدن آن كنار هم مینشینند و از خداوند متعال نمیترسند؛ و كسی كه امر به معروف میكند خوار و ذلیل است.

و همچنین هنگامی که دیدی آدم بدكار در چیزی مورد ستایش ست که خداوند آن را دوست ندارد؛ و دیدی كه اهل قرآن و دوستان آنها خوارند؛ و راه نیك بسته و راه بد باز است؛ و دیدی كه انسان ها به زبان میگویند، ولی عمل نمیكنند.

و وقتی دیدی خانه كعبه تعطیل شده، و به تعطیلی آن دستور داده میشود؛ و مؤمن، خوار و ذلیل شمرده شود؛ بدعت و زنا آشكار شود؛ و مردم به شهادت و گواهی ناحق اعتماد كنند.

و دیدی كه حلال حرام، و حرام حلال می شود؛ و دین بر اساس میل اشخاص معنی می شود، و كتاب خدا و احكام آن تعطیل می گردد؛ و جرأت بر گناه آشكار شود، و دیگر كسی برای انجام آن منتظر تاریكی شب نگردد.

و آنگاه که دیدی مؤمن نتواند نهی از منكر كند مگر در قلبش؛ و ثروت بسیار زیاد در راه خشم خدا خرج گردد؛ و سردمداران به كافران نزدیك شوند و از نیكوكاران دور شوند؛ و والیان در قضاوت رشوه بگیرند؛ و پستهای مهم والیان بر اساس مزایده است، نه بر اساس شایستگی.

و آن زمان که دیدی مردم را به تهمت و یا سوء ظن بكشند؛ و دیدی كه مرد به خاطر همبستری با همسران خود مورد سرزنش قرار گیرد. و هنگامی که زن بر شوهر خود مسلط شود و كارهایی كه مورد خشنودی شوهر نیست انجام میدهد و به شوهرش خرجی میدهد.

و همچنین آنگاه که دیدی سوگند های دروغ به خدا بسیار گردد؛ و آشكارا قماربازی شود؛ و مشروبات الكلی به طور آشكار بدون مانع خرید و فروش میشود. و وقتی دیدی كه مردم محترم توسط حاکمان قلدر خوار شوند؛ و نزدیك ترین مردم به فرمانداران آنانی هستند كه به ناسزاگویی به ما، خانواده عصمت(ع)، ستایش شوند؛ و هر كس ما را دوست دارد او را دروغگو خوانده، و گواهی اش را قبول نمیكنند.

 و آنگاه که دیدی مردم در گفتن سخن باطل و دروغ با هم رقابت می كنند؛ و شنیدن سخن حق بر مردم سنگین، ولی شنیدن باطل برایشان آسان است؛ و دیدی كه همسایه از ترس زبان همسایه به او احترام میكند.

و وقتی دیدی حدود الهی تعطیل شود، و طبق هوی و هوس عمل گردد؛ و دیدی كه مسجدها طلا كاری (زینت داده) شود؛ و دیدی كه راستگوترین مردم نزد آنها مفتری و دروغگو است.

هنگامی که دیدی بدكاری آشكار شده، و برای سخن چینی كوشش میشود؛ و ستم و تجاوز شایع شده است؛ و غیبت، سخن خوش آنها شود و بعضی بعض دیگر را به آن بشارت دهند.

وقتی دیدی حج و جهاد برای خدا نیست؛ و سلطان به خاطر كافر، شخص مؤمن را خوار كند؛ و خرابی بیشتر از آبادی است؛ و معاش انسان از كم فروشی به دست میآید؛ و خون ریزی آسان گردد؛ و مرد به خاطر دنیایش ریاست میكند.

 و هنگامی که دیدی مردم نماز را سبك شمارند؛ و انسان ثروت زیادی جمع كرده، ولی از آغاز آن تا آخر، زكاتش را نداده است؛ و قبر مردهها را بشكافند و آنها را اذیت كنند؛ و هرج و مرج بسیار شود؛ و مرد روز خود را با مستی به شب میرساند، و شب خود را نیز به همین منوال صبح می کند، و هیچ اهمیتی به آیین مردم ندهد. آنگاه كه با حیوانات آمیزش شود؛ و مرد به مسجد (محل نماز) میرود و وقتی برمیگردد لباس در بدن ندارد؛ [ یعنی لباسش را دزدیده اند].

هنگامی که دیدی حیوانات هم دیگر را بدرند؛ و دلهای مردم سخت، و دیدگانشان خشك، و یاد خدا برایشان گران است؛ و بر سر كسبهای حرام آشكارا رقابت میكنند؛ و دیدی كه نمازخوان برای خودنمایی نماز میخواند؛ و فقیه برای دین خدا فقه نمیآموزد، و طالب حرام ستایش و احترام میگردد؛ و مردم در اطراف قدرتمندان هستند؛ و طالب حلال، مذمت و سرزنش میشود، و طالب حرام ، ستایش و احترام میگردد.

 آنگاه که در مكه و مدینه كارهایی میكنند كه خدا دوست ندارد، و كسی از آن جلو گیری نمیكند، و هیچ كس بین آنها و كارهای بدشان مانع نمیشود؛ و آلات موسیقی و لهو و لعب در مدینه و مكه آشكار گردد؛ و مرد سخن حق گوید و امر به معروف و نهی از منكر كند، ولی دیگران او را از این كار برحذر میدارند.

 هنگامی که دیدی مردم به همدیگر نگاه میكنند [یعنی چشم هم چشمی می کنند، یا معیارشان بر خوب و بد اعمال خدا نیست] ، و از مردم بدكار پیروی نمایند؛ و راه نیك پیرو ندارد؛ و مرده را مسخره كنند و كسی برای او اندوهگین نشود؛ و دیدی كه : سال به سال بدعت و بدیها بیشتر شود؛ و مردم جز از سرمایه داران پیروی نكنند؛ و به فقیر چیزی را دهند كه برایش بخندند، ولی در راه غیرخدا ترحم می کنند. وقتی که دیدی علائم آسمانی آشكار شود، و كسی از آن نگران نشود؛ و مردم مانند حیوانات در انظار یكدیگر عمل جنسی انجام می دهند و كسی از ترس مردم از آن جلو گیری نمیكند؛ و انسان در راه غیر خدا بسیار خرج كند، ولی در راه خدا از اندك هم مضایقه دارد.

و آنگاه که دیدی عقوق پدر و مادر رواج دارد، و فرزندان هیچ احترامی برای آنها قائل نیستند، بلكه نزد فرزند از همه بدترند. هنگامی که دیدی زنها بر مسند حكومت بنشینند و هیچ كاری جز خواسته آنها پیش نرود، و دیدی پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد، پدر و مادر را نفرین كند و از مرگشان شاد شود؛ و دیدی كه اگر روزی بر مردی بگذرد، و او در آن روز گناه بزرگی مانند بدكاری ، كم فروشی، و زشتی انجام نداده ناراحت است.

و وقتی دیدی قدرتمندان، غذای عمومی مردم را احتكار می كنند؛ و اموال خمس در راه باطل تقسیم گردد، و با آن قماربازی و شراب خواری شود، و به وسیله شراب بیمار را مداوا، و برای بهبودی، آن را تجویز كنند؛ و دیدی كه مردم در امر به معروف و نهی از منكر و ترك دین بی تفاوت و یكسانند؛

و دیدی كه سروصدای منافقان برپا، اما صدای حق طلبان خاموش است؛ و دیدی كه برای اذان و نماز مزد میگیرند؛ و مسجدها پر است از كسانی كه از خدا نمی ترسند و غیبت هم می نمایند.

هنگامی که دیدی خورندگان اموال یتیمان ستوده شوند؛ و قاضیان بر خلاف دستور خداوند قضاوت كنند؛ و استانداران از روی طمع، خائنان را امین خود قرار دهند؛ و فرمانروایان میراث مستضعفان را در اختیار بدكاران از خدا بی خبر قرار دهند؛ و دیدی كه بر روی منبرها از پرهیزكاری سخن میگویند، ولی گویندگان آن پرهیزكار نیستند.

 و بالاخره هنگامی که دیدی صدقه را با وساطت دیگران، بدون رضای خداوند، و به خاطر درخواست مردم بدهند؛ و دیدی وقت نمازها را سبك بشمارند؛ و همّت وهدف مردم شكم و شهوتشان است؛ و دنیا به آنها روی كرده است؛ و دیدی نشانه‌های برجسته حق ویران شده است؛ [این آخرالزمان است] در این وقت خود را حفظ كن و از خدا بخواه كه از خطرات گناه نجاتت بدهد. (بحارالانوار، علامه مجلسی، ج52، ص260 ـ 256 ـ با تصرف اندک در متن)

این بود روایت امام صادق ( ع ) كه به ذكر گوشهای از مفاسد جهان در آستانه قیام وانقلاب بزرگ حضرت مهدی (عج) فرا گیر خواهد شد.

و اما "علائم حتمی الوقوع" ظهور با استفاده از روایات معصومین علیه السلام، اندک است. در روایتی امام صادق(ع) می فرمایند:

 «پیش از ظهور قائم(عج) پنج نشانه حتمی است: قیام یمانی، فتنه سفیانی، صیحه آسمانی، قتل نفس زکیه و شکافتن زمین و فرو رفتن عده ای در بیابان» (كمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق ، ص650)

 همچنین امام صادق فرموده است: «وقوع ندا[ی آسمانی] از امور حتمی است؛ و سفیانی از امور حتمی است و یمانی از امور حتمی است و كشته شدن نفس زكیه از امور حتمی است و كف دستی كه از افق آسمان برون آید از امور حتمی است. و سپس اضافه فرمودند: «و نیز وحشتی در ماه رمضان است كه خفته را بیدار كند و شخص بیدار را به وحشت انداخته و دوشیزگان پرده نشین را از پشت پرده بیرون میآورد.» (غیبت نعمانی، با ترجمه غفاری، باب14، ص365)

 امیرالمؤمنین(ع) از رسول خدا(ص) روایت نموده كه فرمودند: «ده چیز است كه پیش از قیامت حتماً به وقوع خواهد پیوست :

فتنه سفیانی و دجال ، واقعه دخان [دود]، ظهور دابه، خروج قائم، طلوع خورشید از مغرب، نزول عیسی، خسوف در مشرق، خسوف در جزیرة العرب، و آتشی كه از مركز عدن شعله میكشد و مردم را به سوی بیابان محشر هدایت میكند»(بحارالانوار، علامه مجلسی، ج52، ص209 و غیبت شیخ طوسی، ص 267) امام محمد باقر(ع) فرموده است: « در كوفه، پرچمهای سیاهی كه از خراسان بیرون آمده است، فرود میآید و وقتی مهدی(ع) ظاهر شد، برای بیعت گرفتن به سوی آن میفرستد.» (غیبت شیخ طوسی، ص274)

 برای اطلاع کامل از علائم و نشانه ها و اوضاع و احوال آخرالزمان شما را توصیه می کنیم به کتاب "نوائب الدهور فی علائم الظهور" نوشته مرحوم میرجهانی که در 3 جلد نگاشته شده، و همچنین کتاب عصر ظهور نوشته علی کورانی مراجعه کنید. موفق و پیروز باشید.

منبع: http://mouood.org/



نوشته شده در سه شنبه 2 آذر 1389 توسط پرستو

زندگانی حضرت امام علی النقی الهادی (ع)

 

 

1.حضرت امام علی النقی الهادی (ع )

تولد امام دهم شیعیان حضرت امام علی النقی (ع ) را نیمه ذیحجه سال 212هجری قمری نوشته اند . پدر آن حضرت ، امام محمد تقی جوادالائمه (ع ) و مادرش سمانه از زنان درست کردار پاکدامنی بود که دست قدرت الهی او را برای تربیت مقام ولایت و امامت مأمور کرده بود ، و چه نیکو وظیفه مادری را به انجام رسانید و بدین مأموریت خدایی قیام کرد . نام آن حضرت - علی - کنیه آن امام همام " ابوالحسن " و لقبهای مشهور آن حضرت " هادی " و " نقی " بود . حضرت امام هادی (ع ) پس از پدر بزرگوارش در سن 8 سالگی به مقام امامت رسید و دوران امامتش 33 سال بود . در این مدت حضرت علی النقی (ع ) برای نشر احکام اسلام و آموزش و پرورش و شناساندن مکتب و مذهب جعفری و تربیت شاگردان و اصحاب گرانقدر گامهای بلند برداشت . نه تنها تعلیم و تعلم و نگاهبانی فرهنگ اسلامی را امام دهم (ع ) در مدینه عهده دار بود ، و لحظه ای از آگاهانیدن مردم و آشنا کردن آنها به حقایق مذهبی نمی آسود ، بلکه در امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه پنهان و آشکار با خلیفه ستمگر وقت - یعنی متوکل عباسی - آنی آسایش نداشت . به همین جهت بود که عبدالله بن عمر والی مدینه بنا بر دشمنی دیرینه و بدخواهی درونی ، به متوکل خلیفه زمان خود نامه ای خصومت آمیز نوشت ، و به آن امام بزرگوار تهمتها زد ، و نسبتهای ناروا داد و آن حضرت را مرکز فتنه انگیزی و حتی ستمکاری وانمود کرد و در حقیقت آنچه در شأن خودش و خلیفه زمانش بود به آن امام معصوم (ع ) منسوب نمود ، و این همه به جهت آن بود که جاذبه امامت و ولایت و علم و فضیلتش مردم را از اطراف جهان اسلام به مدینه می کشانید و این کوته نظران دون همت که طالب ریاست ظاهری و حکومت مادی دنیای فریبنده بودند ، نمی توانستند فروغ معنویت امام را ببینند . و نیز " مورخان و محدثان نوشته اند که  .....  

ادامه مطالب در ادامه مطلب



نوشته شده در یکشنبه 30 آبان 1389 توسط پرستو

راه افتادیم رسیدیم به چهار راهی که یک نبش خیابان اصلی مسجد بزرگی بدون گنبد و گلدسته قرار داشت که به ان مسجد بازار می گفتند که وصف انرا خواهم گفت . در نبش دیگر خیابان اصلی یک نانوایی بود که مردم داشتند از ان نان خرید می کردند . از میان چهار راه جوب ابی می گذشت که ما از کنار ان به راه افتادم وتا اینکه به مسجد جامع که یکی از قدیمی ترین مساجد بود رسیدیم . می گویند در این چند سال درون مسجد و نمای بیرونی مسجد تعمیراتی صورت گرفته که بعد از مشاهده معلوم شد هیچ ارگانی در ان دخالت نداشته چرا که به قسمت هایی از مسجد هم اسیب رسانده بودند

ادامه در ادامه مطلب بخوانید ......



نوشته شده در یکشنبه 30 آبان 1389 توسط پرستو
علائم آخرالزمان
علائم آخرالزمان


در روایات اسلامی برای دوره ی آخر الزمان علایم و نشانه هایی ذکر شده که با تحقق این علایم و نشانه ها ، پی می بریم که هم اکنون در دوره ی آخر الزمان قرار داریم . اینک به برخی از این علایم و نشانه ها اشاره می کنیم :

1- گسترش ترس و ناامنی

امام باقر علیه السلام می فرماید : « لایقوم القائم إلا علی خوف شدید ....» ؛(1) « حضرت قائم علیه السلام قیام نمی کند مگر در دورانی پر از بیم و هراس .» و نیز فرمود : « مهدی علیه السلام هنگامی قیام می کند که زمام کارهای جامعه در دست ستمکاران باشد . »(2)

2-تهی شدن مساجد از هدایت

پیامبر صلی الله علیه و آله درباره ی وضعیت مساجد در آخر الزمان میفرماید : « مساجدهم عامره و هی خراب من الهوی »(3)؛ « مسجدهای آن زمان و آباد و زیباست . ولی از هدایت و ارشاد و در آن خبری نیست . »

3- سردی عواطف انسانی

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در این باره می فرماید « فلا الکبیر یرحم الصغیر و لا القوی یرحم الضعیف ، و حینئذ یأذن الله له بالخروج »(4)؛ « در آن روزگار ، بزرگترها و به زیر دستان و کوچکترها ترحم نمی کنند و قوی بر ضعیف ترحم نمی نمایند. در آن هنگام خداوند به او [ مهدی علیه السلام ] اذن قیام و ظهور می دهد . »

4- گسترش فساد اخلاقی

رسول خدا صلی الله علیه وآله می فرمایند : « قیامت بر پا نمی شود تا آن که زنی را در روز روشن و به طور آشکار گرفته ، در وسط راه به او تعدی می کنند و هیچ کس این کار را نکوهش نمی کند ».
محمد بن مسلم می گوید : به امام باقر علیه السلام عرض کردم : ای فرزند رسول خدا ! قائم شما چه وقت ظهور خواهد کرد ؟ امام فرمود : « إذا تشبه الرجال بالنساء، و النساء بالرجال، و اکتفی الرجال و بالرجال ، و النساء بالنساء » ؛(5) « هنگامی که مردها خود را شبیه زنان و زنان خود را شبیه مردان کنند . آن گاه که مردان به مردان اکتفا کرده و زنان و به زنان اکتفا کنند .»

5 - آرزوی کمی فرزند

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود : « رستاخیز بر پا نمی شود تا آن که کسی پنج فرزند دارد آرزوی چهار فرزند کند . و آن که چهار فرزند دارد می گوید : کاش سه فرزند داشتم ، و صاحب سه فرزند آرزوی دو فرزند دارد . و آن که دو فرزند دارد ، آرزوی یک فرزند بنماید . وکسی که یکی فرزند دارد آرزو کند که کاش فرزندی نداشت » . (6)

6 - مرگ های ناگهانی

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود : « قیامت برپا نمی گردد ، تا این که مرگ سفید ظاهر شود . گفتند : ای رسول خدا ! مرگ سفید چیست ؟ فرمود : مرگ ناگهانی » . (7)

7 - جنگ و کشتار

امام رضا علیه السلام فرمود : « پیش از ظهور امام زمان علیه السلام کشتارهای پیایی و بی وقفه رخ خواهد داد » . (8)
 
برگرفته از سایت راسخون


نوشته شده در شنبه 29 آبان 1389 توسط پرستو

اس ام اس عید قربان چهارشنبه 26آبان 89

اس ام اس عید قربان

 

برای دیدن اس ام اس سرکاری عید قربان اینجا کلیک کنید

 

زندگی‌تان به زیبایی گلستان ابراهیم و پاكی چشمه زمزم

 مبارک باد عید قربان، نماد بزرگترین جشن رهایى انسان از وسوسه هاى ابلیس
 
 

نگارا عید قربان است قربانت شوم یا نه ؟ 
 نگفتی یک دمی آیا که مهمانت شوم یانه ؟
 برای طوف کویت جامه احرام بر بستم 
 گدای دوره گرد گوشه خوانت شوم یانه ؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

عید قربان است و تو باید اسماعیلت را قربانی کنی اسماعیل تو چیست؟معشوقت؟ خانواده ات؟ آبرویت؟ ، شغلت؟ پولت؟  جانت؟
.
.
.
 نیازی نیست كه كسی بداند ، باید خود بدانی و خدا

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

آرشیو کامل اس ام اس های فوق العاده زیبا به مناسبت عید سعید قربان

 در ادامه مطلب

 خوشا آنان که با حق آشنایند
مطیع محض فرمان خدایند
چو ابراهیم اسماعیل خود را
فدای امر الله می نمایند

عید سعید «قربان»، جشن «تقرب» عاشقان حق مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 عید ایمان و امتحان، عید ایثار و احسان، عید قربت و قربان،
عید خلیل رحمان، عید شکست شیطان بر جنابعالی و خانواده محترمتان مبارک.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 نشانم ده صراط روشنم را
خودم را، باورم را، بودنم را
خداوندا من از نسل خلیلم
به قربانگاه می آرم «منم» را
 قربان، عید سر سپردگی و بندگی مبارک  

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 خدایا قسمت می دهم هر لحظه کمکم کنی تا نفسم را
به قربانگاه درگاهت عرضه کنم و تو قربانی شدن و نلرزیدن و نلغزیدن را عنایت فرما.
*عید سعید قربان مبارک*

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 بندگی کن تاکه سلطانت کنند
تن رها کن تا همه جانت کنند
سر بنه در کف ، برو در کوى دوست
تا چو اسماعیل ، قربانت کنند
بگذر از فرزند و مال و جان خویش
تا خلیل الله دورانت کنند
عیدتون مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ای تو جان نوبهاران، خوش رسیدی، خوش رسیدی!
ای تو شور آبشاران، خوش رسیدی، خوش رسیدی!
آمدی چون ماه تازه، تیغ بر کف، خنده بر لب
آمدی ای عید قربان! خوش رسیدی، خوش رسیدی!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 عید اضحی، رسم و آئین خلیل آزرست
بعد آن ،عید غدیر، روز ولای حیدر است
...
عید قربان و پیشاپیش عید سعید غدیر مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عید قربان، یعنى فدا کردن همه «عزیزها» در آستان "عزیزترین"،
و گذشتن از همه وابستگى ها به عشق "مهربان ترین". 
عید شما مبارک

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 همزمان با عید قربان دلت را قربانی محبت ،عشق ،صمیمیت و مهربانی من کن .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 عید قربان ، پر شکوهترین ایثار و زیباترین جلوه ی تعبد در برابر خالق یکتا بر شما مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عید اضحی رسم و آئین خلیل آزرست
بعد آن ،عید غدیر، روز ولای حیدر است
عید قربان و پیشاپیش عید سعید غدیر مبارک . . .
 
 
تو را اینجاست اسماعیل در جان
که خواهد کردش ابراهیم قربان . . .
 
 
 
خوشا «ذی‌الحجه» روز عید قربان
شروع داستان عشق و ایمان
 خواهی که تو را کعبه کند استقبال 
مایی و منی را به منا قربان کن
حلول تازه داده فیض سبحان
 چه زیبا منجلی شد «عید قربان»
 
 
 
 
ز اسماعیل جان تا نگذری مانند ابراهیم 
 به کعبه رفتنت تنها نماید شاد شیطان را
 کسی کو روز قربان، غیر خود را می کند قربان 
 نفهمیده است هرگز معنی و مفهوم قربان را . . .
 
 
عید قربان با نماز و عبادتش، با ذکر و دعایش، با قربانى و صدقات و احسانش بسترى براى جارى ساختن مفهوم عبودیت و بندگى است . . .
 
 
 
 
عیدقربان، جشن رهایی ازاسارت نفس وشکوفایی ایمان ویقین ،عیدسرسپردگی وبندگی عیدنزدیک شدن دلها به قرب الهی برهمه مسلمانان مبارک باد . . .
 
 
 
نزول فیض رب العالمین است 
 حلول «عید قربان» در زمین است
 
 
عید قربان ، پر شکوهترین ایثار و زیباترین جلوه ی تعبد در برابر خالق یکتا بر شما مبارک
 
 
عید سعید «قربان» ، جشن «تقرب» عاشقان حق مبارك
 
روز اوج بندگی و تجلی ایثار ابراهیمی مبارک.
 
 
و ابراهیم، اسماعیلش را قربانی کرد... و حسین، اکبرش و اصغرش و قاسمش و عباسش و همه چیزش را ... عید قربان مبارک.
 
 
عید قربان گرچه آیین خلیل آزر است
 ملت اسلام را امروز زیب و زیور است
حبّذا عیدى که سرخ از خون قربانى او
گونه اسلام و روى ملت پیغمبر است . . .
 
 
بگذر از فرزند و جان و مال خویش 
 تا خلیل اللّه ِ دورانت کنند
 سَر بِنه بر کف، برو در کوی دوست
 تا چو اسماعیل، قربانت کنند . . .
 
 
 
عید قربان، عید سربلند بیرون آمدن از امتحان عبودیت است . .
 
 
عید شرافت بنى آدم است و کرامت انسانى اش جشن رها شدن از قید پدرانى است که جان فرزند خویش را نذر قربان گاه ها مى کردند . . .


نوشته شده در چهارشنبه 26 آبان 1389 توسط پرستو

روز عرفه

تا بال به بال عشق بستی*تا هست جهان همیشه هستی

 

روز عرفه، روز شناخت است. عرفه روزی است كه خدای سبحان بندگان خود را به عبادت و اطاعت خویش فرا می خواند و خوان كرم و احسان و لطف خود را برای آنان می گسترد و درهای مغفرت و بخشش و رحمتش را بر روی آنان می گشاید.
 

 

دل در جوشش ناب عرفه، وضو می گیرد و در صحرای تفتیده عرفات، جاری می شود. آن جا كه ایوان هزار نقش خداشناسی است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بیقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسین (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضریح اجابت، تصویر می دهد و این صحرای عرفات است كه با كلمات روحبخش دعای امام حسین (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش می كند. اشك و زمزمه ما را نیز بپذیر، ای خدای عرفه.

در این روز حجاج بیت ا... الحرام با وقوف در صحرای عرفات با خدای خویش به مناجات می پردازند و دعای عرفه امام حسین(ع) را قرائت می كنند.
مسلمانان نیز در گوشه گوشه این كره خاكی در این روز همه با هم نجوا كردند:
"خدای من، من به گناهانم اعتراف می كنم، آنها را ببخش، منم كه بد كردم، منم كه خطا كردم، منم كه تصمیم به گناه گرفتم، منم كه نادانی كردم."
مسلمانان با شركت در آیین پرفیض و ملكوتی دعای عرفه، با ریختن اشك عشق، از معبود خود طلب عفو كرده و برای گناهان گذشته خود از ذات اقدس الهی طلب مغفرت كردند.

***

 



نوشته شده در سه شنبه 25 آبان 1389 توسط پرستو

بعد از گرفتن ادرس که البته باید مستقیم خیابان اصلی را می رفتم به گلزار شهدا رسیدم

اینجا مثل سایر گلزار های سراسر کشور که طرح هماهنگی برای ایجاد یادمان شهدا ریخته بودند .

البته در اینجا بغیر از شهدایی که در اینجا آرمیده بودند امامزاده ای هم بود که دارای گنبد و بارگاه باشکوهی بود که به همت اهالی و مساعدت اداره اوقاف اصفهان تعمیرات اساسی شده بود .

( اینها را یکی از اهالی روستا می گفت و البته از روحانی نام برد که از ابتدا و بیشتر کار بهمت او صورت گرفته بود . یعنی بنای قدیمی گنبد زیر نظر ایشان تخریب و به نحوی که الان شاهد آن بودیم تجدید بنا شده بود ) .



نوشته شده در سه شنبه 25 آبان 1389 توسط پرستو
(تعداد کل صفحات:2)      1   2  

مقام معظم رهبری

آرشیو مطالب
نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin